تبليغاتX
تکرار من
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
 

 

       امروز روز تولد من و شاید هزاران نفر دیگر باشد مبارکمان باشد

۲۴شهریور روز تولد من است متشکرم که امروز واسطه به دنیا امدن من شدی هر چند که امروز جایت در دنیا خالیست به تولد های بی حضور تو عادت خواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

 آروم تر از همیشه به نظر میرسی تو چرا یک شکایت کوچک از دردی که همه بدنت را گرفته است نمی کنی چقدر امروز سفید تر بنظر میرسی از تمام این ۲۳ سال که تو را میشناسم زیباتری چشمانت چه برقی دارد چه چیز چشمان تو را این همه گیرا کرده است نمی دانم

شبنم اینجاست یک هفته است که امده و پسرت دیشب رسیده است برای این دور هم جمع شده ایم که نیمه شعبان را کنار تو جشن بگیریم تو خوشحال تر از همیشه ای چقدر امروز حالت خوب است اما نمیفهمم چرا دستانت سرد است چرا این همه عرق سرد میکنی شبنم می خواهد سرم غدایت را تزریق کند می گوید فشارت پایین است سرم را میزند من گریه می کنم این همه آرامشت مرا میترساند لطفاْ مثل هر روز باش لبخندت را از روی صورتت جمع کن مرا میترساند بفهم

بدنت سرم را قبول نمیکند چرا می گویی قسمت نیست سرم را تزریق کنی چرا می گویی اذیتت نکنیم تو می خواهی بروی باور کن فقط می خواهیم کنار تو بودن را کش دار تر کنیم . بابا زنگ میزند پرستار بیاید یک بار دیگر امتحان می کنیم  رگت پیدا نمیشود و حالا دستان باد می کند و کبود میشود اما باز هم سرم لعنتی زیر پوستت جمع می شود تو می گویی حالت خوب است و احتیاج به سرم نداری.

ساعت ۸ شب است با اصرار ماقبول میکنی به بیمارستان بیایی می خواهم لباسهایت را بپوشانم مرا می بوسی می گویی بعد از تو من باید هوای خانه را داشته باشم گریه ام میگیرد سرت داد میزنم قرار است فقط یک سرم بزنی زود برمیگردی

با بابا و مینا(زن برادرم) و پسرت به بیمارستان میروی ساعت ۱۲.۳۰ شب است نیامده ای قرار است شبنم شیفتش را با مینا عوض کند من خوابم میاد نمی توانم بیایم اما درست وقتی که شبنم آماده شده پیشت بیاید ساغر بیدار میشود و گریه می کند من میایم

من و تو تنها در بخش اورژانس بیمارستان میپرسم حالت چطور است می گویی خوبی آب می خواهی تشنه هستی پرستار میاد فشار خونت را اندازه میگیرد می گوید پایین است دستگاه وصل میکند ضربان قلبت کمکمتر میشود نه نرو بمان به من فکر کن نباید بروی میدوم به سمت درب خروج گیجم شماره خانه را میگیرم می گویم دستگاه وصل کرده اند همه می ایند تو با همه حرف میزنی می گویی ساغر کجاست چرا شبنم تنهایش گذاشته

تو که حالت خوب است پس چرا دکتر ها ما را از اتاق بیرون میکنند دستگاه شک آوردندمن جیغ میزنم خدایا همه چیزم را میدهم یک فرصت دیگر یک فرصت دیگر  جلوی در اتاقت نگهبان گذاشته اند شبنم از حال میرود من دارم خفه میشوم دکتر ها شک میدهند ۱۲۳ میشمارند برگرد برگرد برگرد خدایا نه لان نه خدایا خدایا من التماس می کنم یک فرصت کوچک مادر او چرا نمی خواهد تو بمانی

دکتر از اتاق بیرون میاد دستان دکتر را میگیرم التماسش می کنم بگوید حال تو چطور است می گوید متسفم من گیج تر از انم که بفهم یعنی چه میپرسم یعنی زنده است یا نه؟

روی زمین مینشینم به خدا می گویم چقدر بد کرده است بابا قلبش را گرفته و هق میزند من هم می خواهم با توبیایم ساعت ۵.۳۰ صبح است هوا درار کم کم روشن میشود این اولین طلوع بی حضور توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

وتو رفتی مامانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

 

                                         بزرگ ترین مشکل من واسه مهمونی رفتن اینه         

 

                                                    چی بپوشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

این وبلاگای دو نفر رو میخونم هی کلم میکوبونم تو دیوار هی می گم پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپف (لطفاْ او بزا خودت) هی سرمو تکون میدم  هی دل بچه های مردم اب میکنید هی آشیانه عشق هی عشق هی عشق خوب منم عشقولی بازی می خوام دیگه عاشقانه خونم اومده پایین لطفاْ یکی من عاشق خودش کنه البته فقط همین لحظه

 

آخر نوشت: باز نیای بخونی غر بزنی بگی من چغندرم این حرفاها ؟(مخاطب خاص خاص دارد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

این روز ها به همه چیزهای فکر می کنم که نباید فکر کنم پرم از ترس تو نگاهم می کنی با چشمانت میگویی نترسم من نگاهت می کنم گونه هایت گل می اندازد من لبخند میزنم صدایت می اید  این روز ها به هیچ چیز غیر از من فکرنمی کنی قول میدهی که بهترین باشی برایم می گویی هر چیز که من بخواهم همان می شود تعجب می کنم چرا انقدر داغم ؟نگو که من هم به اندازه تو سرخ شده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

من شاهدم که ۲ سال تمام هر روز که از خواب پا شد از تو تشکر کرد برای دیدن صبح برای سلامتی نداشته اش قدر دادن تو بود و شلوغی های بیمارستان و جواب های بی سرته دکتر ها که دیر شده است که متاسفیم و همه همه را تحمل کرد و جنگید برای ان که یک روز بیشتر کنار خانواده اش باشد

خدایا نکند فراموش کردهای تمام خواهش هایش را نماز امام زمان ، توسل خواندش را خدایا نکند خدای نکرده برای گوش هایت مشکلی پیش اماده است که نمی شنوی که هنوز هم هنوز است از درگاهت ناامید نشده است که باز هم روی میز مینشیند وکتابهایش را روی هم میگذارد که جای باشد برای گذاشتن مهر وسجده کردن برای تو خدایا دلم تکه تکه می شود وقتی می گوید خدایا ببخش اگر توان درست عبادت کردنت را ندارم خدایا چطور دل تو به رحم نمی آید؟

خدایا مگر زبانم لال ناتوانی از تو به من خبر دیگری رسیده بود شنیده بودم  که کشتی ساخته ای برای نوح وآتش گلستان کردها ی برای ابراهیم و دریا شکافته ای برای موسی و مسیح مرده را زنده گردانی بعد از سه روز ماندن در زیر زمین و تار عنکبوت بستی تمام دهانه غار را برای نجات محمد .

خدایا ۱۴۰۰ سال است خوابیده و معجزه نکرده ای شاید پیر شده ای و دیگرر حوصله بنده هایت را نداری شاید آنقدر رنج کشیده ای که دل شیشه ایت سنگ شده است خدایا کاش عشقش به تو آب باشد و بشکند این دل سنگ تورا

 

آخر نوشت: فردا اولین جلسه شیمی درمانی مامانمه برای بار دوم اگه از این جا رد شدید واسش دعا کنید که بتونه تحمل کنه  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

هر جای واسه یک نفره نمیشه با یه نفر دیگه بری هر آهنگی یاد آور یه خاطرس نمیشه یاد چیز دیگه بیفتی حتی اگه سعی کنی همیشه مامانم می گه زمان همه چیز عوض می کنه زمان میشه مرحم گذاشته میشه رو زخما اما خیلی چیزا عوض نمیشه حتی با صبر

 

آخر نوشت: تو وب الهام (کسی مرا نخواست) دیدم فیلم معرفی کرده می خواستم lolita بهتون معرفی کنم داستان فیلم یه جورای آزار دهنده س اما اولین فیلمی بود که همونقدر که از شخصیت اول داستان متنفر بودم همونقدر قابل ترحم بود واسم این فیلم از روی رمان لولیتا ساخته شده داستان فیلم در مورد عشق پروفسور ۴۰ساله به یه دختر ۱۳ یا ۱۴ ساله س

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

هرزه یعنی زنت خونه منتظرت تو بچه ت گریه می کنه بهونتو می گیره زنت غذا درست کرده میز شام آماده می کنه تو زنگ میزنی می گی عشقم عزیزم من امشب شرکت میمونم زنت بیشتر عاشقت میشه به این فکر می کنه که واسه آسایش اونه که داری صبح تا شب کار می کنی آآآهههههههههه اوهههههههههه  صدای چیه که میاد هی عوضی امشب رو کی خوابیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت   توسط شیدا  | 
 

 

۱۳۸۹ خداحافظ تو برای من بهترین نبودی اما بی انصافی محض است که بدون سپاس گذاری از کنارت رد شوم متشکرم برای آن شروع گرمت کنار ساحل بندرعباس و دیدن کسانی که همه دنیا در آن ها خلاصه می شود ۷ فروردین شیراز اصفهانت خاله م مژگان و همه خندهایم سیزده بدر وتمام فامیل مادریم تهران کوهسار و دوباره خانه

مادرم که ۸۹ تو برویش لبخند زدی و من شنیدم قهقه هایش را در پاسخ لبخندت به یمن ورود تو بود که از برق درمانی شیمی درمانی و سالن شلوغ بیمارستان خلاص شدیم

ممنونم برای خرداد ماهت جشن فارغ التحصیلی دانشگاهم روی سن رفتن فریبا شعرش دغدغه بهمن خرداد تمام / بیدار خوابی و کلاس استاد تمام   اشک های همه دوستانم و شروع زندگی هدفمندم

سپاس گذارم برای مردادت و خلق ساعت های زیبای که بین من و تو رازست پدیده شاندیز ارم پارک کوهستان گریه های من بعد از سوار شدن رنجر

وشهریورت دیدن کسی که سال ها شکستنش هدف زندگیم بود کسی که درست لحظه دیدنش همه چیز یادم رفت و در دلم به خودم خندیدم که از آن همه شور انتقام تنها یک لبخند برایم باقی ماند

بخاطر مهرت آبانت و .... هزار هزار بار متشکرم که اگر دردی هست یقین دارم که خداوند درمانش را لابه لای لحظه های که می آیند قرار می دهد

و حالا ۲۸ اسفند ماهت است تو بارهایت را بسته ای که بروی تو را به خدا میسپارم و سلام به ۱۳۹۰ که مطمئنم بزرگترین تغییر زندگیم را با تو تجربه می کنم لطف کن هوای مرا و تمام دوستانم را که از این جا رد میشوند را داشته باش ۱۳۹۰ خواهش  می کنم برای همه مان بهترین لحظه ها را بساز

سال نو مبارک

 

آخر نوشت: برای دیدن خریدام برین ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت   توسط شیدا  |